در باره ی ترجمه ی شعر و معرفی شعر معاصر انگلیسی

وازنا مهر ۲۶, ۱۳۹۰

علی ثباتی

 
 
 
 
 آنچه  در  پی می آید متن سخنرانی  ایست  که  به نمایندگی از  ”انجمن  ادبی
 هاپکینز″ *   ) Tehran Hopkins Club) – تنها  نهاد غیر  دولتی  در
 سرتاسر کشور که به شعر مدرن انگلیسی می پردازد – در نشست مشترک این
 انجمن و “دفتر شعر جوان” اواسط تیرماه ۸۵ در باره ی  ترجمه ی  شعر  و
 معرفی شعر معاصر انگلیسی ارائه شده است.  عنوان  آن  “نگاهی  گذرا  به
 ترجمه  ی ادبی” است.
 در این نشست علاوه بر سخرانی مورد اشاره که متن آن از نظرتان  می گذرد
 امیر عزیز محمدی  مدیر انجمن  هاپکینز  در باب کم و کیف ترجمه ی شعر و
 مشکلات و کاستی های مربوط به آن در ایران مطالبی را  متذکر شد  و  دکتر
 نیما  تحصیلی ، خانم مریم اکبری ،  خانم  معصومه  پورنامدار  و خانم زهره
 اکسیری با خواندن متن انگلیسی و ترجمه ی فارسی و مقالاتی تحلیلی انجمن
 هاپکینز از آن اشعار جلسه را پایان بخشیدند.
 اشعار قرائت شده ” تقدیم به  السی To Elsie   سروده ی  ویلیان کارلوس
 ویلیامز William Carlos Williams ” ،”کانتوی چهل و هفتم Canto
 XLVI I از مجموعه ی کانتوی ها سروده ی ازرا پاوند “Ezra Pound و
 همچنین شعر Gerontion” (پیرمردک خرد) سروده ی تی. اس٫ الیوت T.
 S. Eliot” بوده اند.
 
 
                     تا جهان بود، از سر ِ آدم فراز
                     کس نبود از راه دانش بی نیاز
                      مردمان ِ بخرد اندر هر زمان
                     راه دانش را به هر گونه زبان
                       گرد کردند و گرامی داشتند
                     تا به سنگ اندر همی بنگاشتد
                   دانش اندر دل چراغ روشن است
                   وز همه بد بر تن تو جوشن است
 
 بدیهی است که در این مختصر نمی توان  در باب ترجمه ی  ادبی  ، ماهیت و
 چیستی آن ، دشواریها و پست و بلند آن،  تاریخ و  سیر  تکوین  نگره ها  و
 آموزه های مربوط به امر ترجمه و همچنین وضعیت و  کم و  کیف  ترجمه ی
 ادبی در  میهنمان سخن به میان آورد. هر یک از این مقولات خود  به تنهایی
 نگاشتن مقالات و کتب بی شماری می طلبد. به علاوه، ارائه ی تعریفی  جامع
 و مانع از  ترجمه و تحلیل مسائل پیرامون آن بدان سان که در تصور عمومی
 رایج است به  سادگی میسر نیست. مبادرت ورزیدن  به  چنین  امری  مستلزم
 ژرف کاوی تاریخی، نگاهی موشکافانه، تحلیل فلسفی نافذ و همچنین اشراف
 گسترده بر مسائل نظری و عملی مربوط به ترجمه است.   با  این  همه  برای
 اینکه زمینه ای هرچند اجمالی در باره ی اهمیت ترجمه در امر فرهنگ سازی
 و نقش بنیادین آن در  جریان تاریخ را  به  دست داده  باشیم  ناگزیر از  طرح
 اشاراتی گذرا به موارد پیش  گفته هستیم.
 
 مقوله ی ترجمه و نیز خود مترجمان در سرتاسر تاریخ تمدن موقعیتی متناقض
 نما متزلزل داشته اند.در مثل، گاه مقام و جایگاه مترجم در نزد متولیان  جامعه
 مانند  رسولان  به  تقدس  آمیخته  بوده  و  او  در  زمره ی   والا مرتبت ترین
 دربارنشینان محسوب می شده است و گاه به چنان تنزلی دچارگردیده که وی را
 همچون کفار و  ملحدان  زنده  در  آتش  کرده اند.  گاه  از  حمایت  سلاطین و
 حکمرانان بهره مند گشته و بی هیچ  تشویش  خاطر  و  تنگنای  مادی  به امر
 ترجمه مشغول بوده و گاه سترگی و ارزندگی اثری که خلق نموده یکسره نادیده
 انگاشته شده و حاصل مساعی وی جمله بر باد رفته است.
 
 برای نمونه می توان به کلیله و دمنه اشاره کرد که در  عهد  ساسانیان  و  به
 فرمان خسرو انوشیروان، برزویه ی طبیب آن را از زبان هندی و از دو کتاب
 پنچه تنتره و مهابهاراتا به پهلوی ترجمه  کرد و عبدالله  ابن  مقفع  نسخه ی
 پهلوی آن را  به  عربی  بازگرداند  و  در  نهایت ابوعبدالله رودکی و نصرالله
منشی  آن را درهیأت ترجمه ای آزاد و خلاق به ترتیب به  نظم  و  نثر  فارسی
بازآفریدند.
 
 هر یک از این مترجمان در فضیلت و سخنوری در زمانه ی خود شأن و مرتبه
 ای بی همتا داشته و بنا بر شهادت تاریخ  آثارش  در  فصاحت  گستری  و پی
 افکندن کاخ بلاغت نقشی بسزا ایفا کرده است ، با این همه سرنوشتی که برای
 هر یک از ایشان و نیز ترجمه هایشان رقم خورده است خود روایت گر تناقض
 و تزلزلی است که پیش تر از آن یاد شد.
 
 
 برای مثال ، نصرالله منشی در سایه ی رفاه و  آسایشی که  بنا  بر  حدس  زنده
یاد مینوی یکی از وزرای دربار  برای وی  تدارک  دیده  بود  می توانسته  است
در راه کسب هنر بکوشد و جز به مطالعه ی  کتب ، وقت را  به  چیزی  نگذراند.
اما  مترجم دیگر این اثر یعنی ابن مقفع گرفتار  خصومت  حاکم  وقت  بصره  شد
و وی  را به اتهام زندقه ابتدا مثله نموده و سپس در تنور افکندند.
 
 از دیگر سوی ، نسخ متعددی از ترجمه ی نصرالله منشی ،  معروف به  کلیله  و
 دمنه ی بهرامشاهی ، موجود است که خود در  شیوه ی نگارش و  سخنوری  بر
 بسیاری از آثار متأخر منشأ اثر بوده است.  ولیکن  از ترجمه ی  رودکی  که  به
 نقل از استاد فروزانفر شاعری توانا و  زبردست و  دارای  طبع مقتدری بوده  و
 عده ای او را نخستین شاعر پارسی و سلطان شاعران  نامیده اند  جز  چند  بیت
 پراکنده اثری بر جای نمانده است.
 
 از  گونه گونی  حوادثی  که برای  مترجمان اثری واحد در طی چند قرن رخ داده
 است دست کم می توان نتیجه گرفت  که  منتقد  امروزی  نمی تواند  برای  تعیین
 ارزش آثار ترجمه شده در  یک بافت  تاریخی  مشخص  صرفا ً  به  متن  ترجمه
 بسنده کند و شرایط  تاریخی و اجتماعی آن عصر و تغییرات  و  تحولات  اعصار
 پس از آن را نادیده بگیرد.
 
 بررسی آنچه در کشور انگلستان از اواسط قرن  شانزدهم   تا اوایل  قرن  هفدهم
 برای تهیه ی ترجمه ای از  انجیل  به  زبان  بومی  انگلیسی  اتفاق  افتاد  مؤید
 تأثیرات و انگیزه های سیاسی و اجتماعی ای است که به جریان ترجمه در  طول
 تاریخ تحمیل شده و راستا و کم و کیف آن را تعیین کرده است.
 
 همانگونه که از شرح و توضیح مجموعه ی “گلچین ادبیات  انگلیسی  نورتون”
 در فصل مربوط به جنبش دین پیرایی  بر می آید :   ویلیام  تیندل ،  مترجم  متون
 عهد جدید و قدیم که انسان گرایی  بود  پیروی  فرقه ی  پروتستان  و  از   آراء
 نهضت اصلاح گری  در انگلستان  متأثر  گشته  بود  ،  برای  کاستن  از  اقتدار
 کلیسای کاتولیک و سست نمودن بنیاد مرجعیت آن به سال ۱۵۲۳ میلادی  نسخه
 ای از انجیل را به انگلیسی متداول در زمان خود ترجمه کرد.  گرچه   وی  برای
 پرهیز از گزند متعصبان و  متحجران مسیحی به کشور آلمان گریخته  بود  و  کار
 ترجمه را در آن سرزمین به پایان رسانید ،  سرانجام   مراجع  کاتولیک  وی  را
 در شهر آنتورپ واقع در شمال بلژیک  دستگیر کردند و  به  اتهام  تحریف  نص
 انجیل اعدام نمودند. حدود سه دهه پس از این واقعه ، یعنی به  سال  1560   ،
 به سعی گروهی از پیروان فرقه ی پروتستان  که  از  انگلستان  به  دیگر  نقاط
اروپا  پناهنده شده بودند ترجمه ی معروف به  انجیل  جینیوا  فراهم  گردید.  این
 ترجمه  اثری بود مشحون از حواشی و پی نوشتهایی که در راستای جانب داری
 از آئیین پروتستان تدوین یافته بود. هشت سال پس از آن ،کلیسای عهد الیزابت
 اول با انگیزه ی فروکاهیدن نفوذ رو به گسترش پروتستان گرایی  که  از  انجیل
 جینیوا برآمده بود ترجمه ای با نام انجیل اسقف ها را  فراهم کرد  و این  رقابت
 پر نوسان میان مبلغان پروتستان و  مدافعان  کاتولیک  که  در  جهد بودند تا از
 طریق ترجمه ی انجیل توجه عموم را به نحله ی مذهبی  خویش  منعطف کنند تا
 سال  1611 که متنی منقح از انجیل به دستور شاه جیمز اول تهیه  شد  ، ادامه
 داشت.
 
 
 به هر روی ، همین شرح اندک  نمایان می کند که ترجمه  منطقا ً از انگیزه های
 سیاسی ، مذهبی یا اجتماعی مبری نیست  و نمی توان بدون  در نظر  گرفتن این
 عوامل آن را بررسی وارزیابی کرد. اگر چه در این مختصر نمی توان انگاره ها
 و رویکردهای فلسفی مهم قرن بیستم در باره ی  ترجمه  را  به  بحث  گذاشت، 
 باید یادآوری کنیم که حتی نظرورزی ها و تحقیقاتی که در  زمان  معاصر  و  به
 خصوص در نیمه ی دوم قرن بیستم  در جهت تبیین چیستی  ِ ترجمه و چگونگی
 عملکرد آن به عنوان فعالیتی علمی یا هنری صورت گرفته است خود  مبتنی  بر
 عواملی از این دست بوده و کماکان امکان بررسی  ترجمه  به  عنوان  پدیده ای
 انتزاعی و مجرد – یا به تعبیر فلسفی آن امری”خود- بسنده” – میسر نیست.
 
 می دانیم که اکثر آموزه ها ،برنهاد ها ، نگره ها و مطالعاتی که پیرامون ِ روش
 ترجمه و تبیین آن در طی سه دهه ی گذشته در سرتاسر جهان درگرفته است  به
 دو گرایش عمده تقسیم می شود؛ گرایشی که ترجمه را  فعالیتی علمی می پندارد
 و گرایشی که ترجمه را به دور از هر گونه انقیاد و محدودیت  ممکن می شمارد
 و آن را گونه ای آفرینش هنری و خلاق محسوب می کند. گرایش نخست بر این
 باور استوار است که می توان با  ترجمه به عنوان فعالیتی علمی  مواجه شد و
 برای آن قواعد ثابت و متقنی وضع  نمود . این گرایش  ملهَم  از  آراء  بنیادین
 یوجین نایدا مترجم کتب مقدس و نظریه پرداز  ترجمه بوده و  عمدتا ً برآمده از
 کتاب ” به سوی علم ترجمه” ی او است که مهمترین اثر وی  شناخته شده  و
 آشکارا متأثر از نظام زبانشناختی نوام  چامسکی است.   همانطور  که  ادوین
 گنتزلر در کتاب”نظریه های ترجمه در عصر حاضر”(ترجمه ی علی صلح جو)
 اشاره می کند:
 
 ”بنیاد نظری کار چامسکی افلاطونی و بنیاد نظری کار نایدا پروتستانی  است.
 بنیاد ها و پیش   فرضهای  آثار نایدا را  به راحتی می توان با تحلیل کتاب  او
 ”پیام و رسالت” نشان داد. این اثر در واقع همان “به سوی علم ترجمه” است
 منتها  قبل از آشنایی نایدا با چامسکی. در آن  زمان نایدا  هنوز  برای  مبلغان
 می نوشت  نه  برای مترجمان؛  به این ترتیب  ، با  اینکه نایدا  در جهت تحلیل
 علمی  حرکت می کرد و  به منظور رساندن ایمان مسیحیت “زمینه ی جدید را با
 ابزارهای جدید  می گشود” انگیزه های خداشناسی کارهایش قابل کتمان نبود.”
 
 
 گرایش دیگر به ترجمه نیز غالبا ً دست خوش  انگیزه های مشابه  اجتماعی  و
 فرهنگی بوده و خاستگاهی  تاریخی  و  سیاسی  دارد ، اما  بررسی آن  در این
 مختصر میسر نیست.
 
 
 ترجمه نیز مانند مترجمان  وضعیتی مشابه را از سر گذرانده  است.  زمانی  در
 اوج پویایی بوده و آثاری بیشمار در طی حکمرانی سلسله ای ترجمه شده است
 و دیگر زمان که بعضا ً قرنی به درازا  کشیده هیچ نشانی از پرداختن به  آن  در
 میان نبوده است. گاه ترجمه وظیفه ی انتقال تمدنی از  میان  رفته  و  فراموش
 شده را بر عهده گرفته و گاه خود پایه گذار و زمینه ساز ظهور تمدنی نو گردیده
 است. گاه ترجمه را مؤثر ترین عامل در وسعت بخشیدن  و  پرورانیدن  زبان  و
 فرهنگ  ملی  و بومی بازشناخته و به حمایت از آن شتافته اند و گاه آن را  سد
 سدیدی در مقابل اصالت زبان و فرهنگ ملی دانسته و با آن ستیزیده اند.
 
 
 برای نشان دادن اهمیت ترجمه در بازسازی و نجات یک تمدن و فرهنگ مربوط
 به آن که در غیاب ترجمه احتمال داشته به دست فراموشی سپرده شود بهترین
 مثال را باید در سرگذشت خدای نامه ی پهلوی و چگونگی  ِ نقش بستن آن در
 شاهنامه ی فردوسی بازجست. همانگونه که استاد محمد ِ امین ریاحی در کتاب
 خود با عنوان “فردوسی” اهمیت زبان شاهنامه و تأثیرات آن را مطرح نموده
 است:
 
 ”شاهنامه شاهکاری مردمی و به زبان مردم روزگار سراینده ی آن است ، و
 رمز هوشیاری فردوسی در این است که آن را به نثر ننوشته که فقط باسوادان ِ
 معدود آن عصر و قرون بعد بتوانند آن را بخوانند و از آن بهره گیرند. آن را به
 نظم درآورده تا دستمایه ی کار شاهنامه خوان ها گردد و در خاطره ها جای  
 گیرد و در میان توده های مردم رواج یابد و تأثیر بخشد. از راه افسانه ها خبر
 داریم که حتی کودکان در کوی و برزن بیتهایی از آن را به آواز می خواندند و
 در کاشیهای به دست آمده از کاوشهای باستان شناسی می بینیم که کارگزان و
 هنرمندان بیتهای شاهنامه را بر روی کاشیها نقش نموده اند.”
 
 همچنین در باره ی اهمیت شاهنامه در راستای احیاء هویت ملی و فرهنگ
 ایرانی علامه محمد قزوینی گفته است:
 
  “هر ایرانی در هر طبقه و درجه ای که باشد نسبت به حال خود مقدار عظیمی
  از ملیت خود را مدیون فردوسی است و این از بدیهیات اولیه است. “
 
 اهمیت شاهنامه در حفظ و تجدید فرهنگ  ، زبان و هویت ملی ایرانیان مورد
 اتفاق نظر پژوهندگان و اهل فن بوده و هست و نیاز چندانی نیز به اثبات و
 تعلیل ندارد. آنچه مسئله ی شاهنامه را به این مقال مرتبط می سازد اهمیت
شاهنامه ی ابومنصوری است که به فرمان ابومنصور محمد ابن عبدالرزاق از
 متن پهلوی خدای نامه به فارسی برگردانده و تدوین شده است. این کتاب بنا بر
 نظر گروهی از محققان تنها مأخذ و بنا بر نظر گروهی دیگر مأخذ اصلی
 فردوسی در سرودن شاهنامه بوده است.
 
 
 نظر به اینکه متن پهلوی خدای نامه که در اواخر دوره ی ساسانیان تألیف یافته
 و دربرگیرنده ی بسیاری از دقایق فرهنگی ، آداب و رسوم ، شعائر مذهبی ،
 باورهای باستانی ایرانیان و همچنین توصیف احوال و سرگذشت اساطیری
 پهلوانان و پادشاهان ایرانی بوده در طول تاریخ از بین رفته است و از ترجمه
 هایی که از این اثر شده  به غیر از شاهنامه ی فردوسی و حدود هزار بیت از
 دقیقی و همچنین ترجمه ی عربی بنداری  جز اشاراتی  پراکنده در کتب ادبی –
 تاریخی اثری بر جای نمانده است. می توان اینگونه استنباط کرد که شاهنامه ی
 ابومنصوری که به گونه ای ترجمه و تألیفی است از خدای نامه در راستای
 انتقال فرهنگ و تمدن کهن ایران که در آن اثر آمده بوده است به منظومه ی بی
 بدیل فردوسی و نتیجتا ً تضمین جاودانگی آن سهمی انکار ناشدنی داشته است.
 
 در باره ی اهمیت ترجمه در پایه گذاری تمدنی نو ، می توان به تاریخ فلسفه ی
 اسلام اشاره کرد که بسیاری آن را اساسی ترین رکن تمدن اسلام و زمینه ساز
 شکوفایی آن می دانند.  آغازگاه ِ فلسفه ی اسلام در َآشنایی این فلاسفه با فلسفه
 ی یونان و بخصوص آراء فلسفی ارسطو و افلاطون  نهفته بود. برای مثال ،
 محمد ابن زکریای رازی خود را از پیروان افلاطون می دانست و فارابی  نظر به
 آراء ارسطو داشت. ارتباط فلاسفه ی اسلامی با فلسفه ی یونان مبتنی بر
 کوشش های مترجمانی است که عمدتا ً از سُریانیان مسیحی بودند و در طی
 بیش از دو قرن آثار مهم فلسفه ی یونان را به زبان عربی ترجمه کردند. از
 مهمترین این آثار جمهور افلاطون و بیشتر کتابهای ارسطو است.
 
 همان گونه که پیش ترعنوان شد ، ترجمه پدیده ای منفک از بافت تاریخی و
 اجتماعی  ای که در آن آفریده می شود نیست. در واقع ترجمه را می توان
 فعالیتی دانست که از سویی در برابر تحولات و انگیزش های اجتماعی ، تاریخی
 ، فرهنگی ، مذهبی و سیاسی  نقشی واکنشی ایفا می کند و درونه ی این
 دگرگونی ها را انعکاس می دهد و از دیگر سو خود عهده دار نقشی کنش گر
 می شود و بر تمامی این عوامل تأثیر می گذارد.  به عبارتی ترجمه هم آینه
 گردان گذشته و اکنون  ِ تاریخ و فرهنگ است و هم گشاینده ی راه آن به سوی
 آینده.  مضاف بر این، ترجمه عرصه ای است که در آن زبان برای پذیرفتن
 اندیشه های نو و مفاهیم  بدیع دگرگون می شود. نگاهی به تاریخ ترجمه از
 دوره ی قاجار تا زمان معاصر صحت یکایک این گفته ها را به ثبوت می رساند. 
 تفکیک تاریخی ای که در پی می آید خلاصه ای است برگرفته از کتاب “ایران و
 مدرنیته”.  در فصلی از این کتاب  که به گفت و گوی رامین جهانبگلو با کامران
 فانی ، پیرامون تاریخ ترجمه و نشر و چاپ کتاب در ایران تخصیص یافته در
 باب رابطه ی متقابل ترجمه و شرایط اجتماعی و سیاسی  ِ هر دوره نکات مهمی
 مطرح شده است.
 
 
 الف – ترجمه در عهد قاجار: با ورود صنعت چاپ به ایران در زمان عباس
 میرزا و انتشار “کاغذ اخبار” (که ترجمه ی تحت اللفظی Newspaper است)
 با نظارت میرزا صالح شیرازی، زمینه ی آغاز نهضت ترجمه فراهم می شود.
 امیرکبیر مدرسه ی دارالفنون را تأسیس می کند و به اقتضای نیاز علمی این
 مدرسه به متون درسی ، کتب آموزشی و علمی ترجمه می شود. از طرف دیگر
 ، کنجکاوی ایرانیان در باره ی غرب و رموز موفقیت آن سبب ساز ترجمه ی
 سرگذشت و احوال شخصیت های بزرگ و تاریخی من جمله پطر کبیر ، ناپلئون
 و شارل دوازدهم می شود.
 
 دو کتاب تاریخی حائز اهمیت هم در این دوره ترجمه می شود؛ کتاب “تنزل و
 خرابی دولت رم” نوشته ی گیبون و کتاب “لویی چهاردهم و قرن آن” نوشته ی
 ولتر. علی رغم اینکه در این دوره چند کتاب از زبان انگلیسی به فارسی
 برگردانده می شود ، به علت اعزام دانشجویان ایرانی به فرانسه و تفوق نسبی
 زبان فرانسه به عنوان زبان فرهنگی اروپا حدود یک قرن ترجمه هایی که در
 ایران صورت می گیرد از این زبان است و سایر زبانهای اروپایی مغفول می
 مانند.
 
 
 پس از آن در دوره ی ناصرالدین شاه توجه مترجمان و خوانندگان غالبا ً
 معطوف به رمان های تاریخی و رومانتیک می شود و نویسندگانی چون
 الکساندر دوما در مرکز توجه ایرانیان قرار می گیرند. در این زمان است که
 اعتمادالسلطنه مرکزی به نام دارالإنشاء تأسیس می کند و این مرکز به سفارش
 دربار به کار ترجمه می پردازد. تنها کتاب مهمی که در این دوره به فارسی
 ترجمه می شود کتاب “روش دکارت” است که به توصیه ی نویسنده و
 مستشرق فرانسوی کنت گوبینو و تحت عنوان “حکمت ناصری” ، به قلم
 ملالازار ترجمه شده و پس از مدتی نیز معدوم می گردد.  ویژگی ترجمه در این
 دوره گرایش مفرط به بومی کردن ترجمه بوده است.
 
 
 در این دوره حتی کتب پزشکی و نظامی نیز پس از ترجمه به یک منشی یا ادیب
 سپرده می شدند تا به نثر کهن و به اصطلاح ادیبانه ی فارسی بازنویسی شوند.
 از این طرح کلی ، اینگونه بر می آید که در این دوره ایرانیان تمایل چندانی به
 تعمق در افکار و آراء  فلسفی غرب نداشته اند  و بیشتر به تخیل و بینش
 رمانتیک و همه پسند آن دل بسته بودند و همچنان نگرش غالب درعرصه ی
 فرهنگ نگرشی سنتی بوده است.
 
 ب – دوره ی مشروطیت : با مرگ ناصر الدین شاه فضای باز سیاسی شکل می
 گیرد. نویسندگانی چون طالبوف و آخوند زاده بحث تجدد را در آثارشان مطرح
 می کنند. مدارس مختلف تأسیس می شوند و مفاهیمی  چون اندیشه های
 اجتماعی  و سیاسی بازبینی می شوند. کتاب حقوق بین الملل و ترجمه ی آثار
 متفکرانی چون مونتسکیو و ژان ژاک روسو انتشار می یابد. عبد الله مستوفی
 نیز کتاب “انقلاب فرانسه” ی مونیه را ترجمه می کند. در این دوره پرسشگری
 و انتقاد اجتماعی به نحوی بارز مطرح می شود و متعاقبا ً ترجمه ی آثاری را
 به دنبال می آورد که به چنین مباحثی می پردازند.
 
 
 
 ج – فاصله ی بین دو جنگ جهانی و سلطنت رضا شاه پهلوی : ایران در زمان
 سلطنت احمد شاه قاجار صحنه ی نبرد طرفین جنگ می شود. حس تحقیر ملی 
 نیاز مبرمی برای احراز هویت را در ایرانیان بوجود می آورد. ناسیونالیسم در
 ایران اشاعه می یابد و مشیرالدین پیرنیا ترجمه و تألیف خود را تحت عنوان
 ”ایران باستان” در سه جلد به طبع می رساند. در سال ۱۳۰۰ افسانه ی نیما و
 ”یکی بود یکی نبود” جمالزاده منتشر می شود و نوجویانی  چون شمس
 کسمایی و تقی رفعت نخستین اشعار نوی خود را در مجله ی تجدد در تبریز
 چاپ می کنند. تاریخ و تمدن هخامنشی مورد توجه پژوهندگان و اندیشمندان
 ایرانی واقع میگردد و متعاقبا ً دست مایه ی بازگشت به هویت ملی می شود.
 ابراهیم پورداوود کل ِ اوستا را به فارسی برمی گرداند. رضاشاه به مثابه ی
 شخصی که به حس ناسیونالیسم ایرانی تجسم می بخشد به پادشاهی می رسد.
 ”ایران در زمان ساسانیان” کریستین سن ، “تاریخ ادبیات ایران” ادوارد براون
 و “تاریخ جهان” آلبر ماله که مجموعه ای تاریخی در دوازده جلد بوده نیز
 ترجمه می شوند. در کنار کتب تاریخی که عمدتا ً با انگیزه ی بازنگری هویت
 ملی ترجمه می شدند ، چندین نمایشنامه و رمان نیز ترجمه می شوند که
 مهمترین آنها  اتللو و تاجر ونیزی نوشته ی  شکسپیر و بینوایان ِ ویکتور
 هوگو هستند. به هر روی ، توجه چندانی در آن دوره به ترجمه ی ادبیات غرب
 نمی شده است و تا زمان هدایت ، اثری از نویسندگانی چون پروست ، جویس و
 کافکا ترجمه نمی شود و حتی نامی از آنها درمیان نیست. به هر حال اهمیت
 راستین ترجمه در این دوره  تبدیل نمودن زبان فارسی به زبانی پیراسته و
 نسبتا ً به دور از تکلف های متداول بوده است. در واقع این دوره از لحاظ جذب
 مخاطب عام به زبان فارسی جنبه ای همگانی و بیرون از انحصار ادبا و  کهنه
 جویان می بخشد.
 
 
 د – دوره ی محمد رضا شاه پهلوی :  در این دوره از طرفی مارکسیسم و
 کومونیسم وارد ایران می شوند و از طرف دیگر نحله ی فلسفی
 اگزیستانسیالیسم. در هر دو مورد هم بیشتر آثار در قالب ترجمه ارائه شده و
 حاکی از آشنایی سطحی ایرانیان با این جریانها است. بسیاری از نمایشنامه های
 سارتر و کامو به فارسی برگردانده می شود ولی از کیرکگارد ، هایدگر ، کارل
 یاسپرس و بسیاری دیگر از فلاسفه ی مهم اگزیستانسالیت  جز نامی سایه وار
 اثری نمی یابیم. در مورد مارکسیسم هم وضعیتی مشابه بر قرار است. از کارل
 مارکس ، انگلس ، تروتسکی هیچ ترجمه ای صورت نمی گیرد. اما بیشتر آثار
 استالین و برخی از کارهای لنین که در حد فهم و پسند همگان بوده اند به
 فارسی برگردانده می شوند. ادبیات روس هم بسیار در این دوره مورد توجه
 مترجمان است. از فادایف ، چخوف ، ماکسیم گورکی و الکسی تولستوی آثار
 بسیاری ترجمه شده است.
 
 
 
 با این همه در این دوره از اهمیت فعالیت های بنگاه ترجمه و نشر کتاب نمی
 توان چشم پوشید. این مؤسسه شماری از مهمترین و گرانقدر ترین آثار ادبیات
 جهان را به دست مترجمانی می سپارد که هم به زبان مبدأ و هم به زبان مقصد
 تسلط کامل داشته اند.  برای نمونه می توان از نمایشنامه های تاگور و شکسپیر
 ، آثار ترگنیف ، ایلیا و اودیسه ی هومر ، سفرنامه ی گالیور جاناتان سویفت ،
 رساله ای در باره ی آزادی ندشته ی جان استوارت میل و بسیاری آثار دیگر یاد
 کرد. در این دوره مهم ترین تأثیری که ترجمه بر زبان فارسی می گذارد افزودن
 ظرفیت و انعطاف آن برای جذب آموزه ها و اندیشه های فلسفی غرب بوده
 است.
 
 
 
 اگر چه تفکیک تاریخی که ذکر آن رفت بسیار کلی است و نمی تواند به عنوان
 سنجه ای دقیق و قابل اتکاء برای نظر ورزی در باره ی اهمیت و تأثیر ترجمه
قلمداد شود ، با اندکی تساهل می توان به آن تأسی جست و این داعیه را مطرح  
 کرد که در از آغاز تجدد طلبی و آشنایی ایرانیان با مسائل و مفاهیم نو ، این
 ترجمه بوده که وظیفه ی اندیشیدن را به عهده گرفته و در تحول زبان فارسی
 بیشترین اثر را گذاشته است.
 
 
 
 بعد از انقلاب اسلامی و بخصوص از دهه ی هفتاد تا به امروز ، ترجمه در
 تمامی حوزه های مربوط به هنر ، ادبیات و علوم انسانی گسترشی روز افزون
 داشته است. به جرأت می توان گفت که در طی این مدت تعداد عنوان هایی که
 در حوزه ی شعر قرن بیستم جهان  ترجمه شده به تنهایی با هر آنچه که  در
 زمینه ی ترجمه ی شعر در طول چند دهه ی گذشته انجام گرفته برابری می کند.
 فقط از “سرزمین بی حاصل” سورده ی تی . اس٫ الیوت شاعر بلند آوازه ی
 انگلیسی زبان دوازده ترجمه به فارسی وجود دارد که بیشتر آنها بعد از انقلاب
 آفریده شده اند. سایر شاعران نامدار جهان نیز وضعت مشابهی دارند. لورکا ،
 ریتسوس ، ریلکه ، نزار قبانی ، نرودا ، اکتاویو پاز ، سیلویا پلات ،
 مایاکوفسکی ، تد هیوز ، پل والری ، ژاک پرور ، پل الوار ، شیمبورسکا و
 بسیاری از شاعران مهم جهان هر یک به تنهایی چندین عنوان ترجمه را به
 خود اختصاص داده اند.  با این همه ، در زمینه ی شعر مدرن همچنان نیاز مبرم
 به فراهم نمودن مجموعه هایی احساس می شود که شعر هر زبان را از منظر
 تاریخی و با توجه به سیر تکوین آن در طی قرن بیستم و بیست و یکم ترجمه  
 کنند ، و به ترجمه ی صرف اکتفا نکرده و به تحلیل انتقادی اشعار ترجمه شده
 نیز بپردازند. باید از “کتاب شاعران” که با همکاری یوسف اباذری و مراد
 فرهادپور به صورت گلچینی از مقالات فلسفی و اشعار مهم قرن بیستم ترجمه
 شده است به عنوان بهترین و ژرف اندیشانه ترین معرف این روش در ترجمه
 ی شعر ، نام برد .
 
 
 
 انجمن ادبی هاپکینز که در اواسط سال هشتاد و دو تأسیس شده است با در نظر
 گرفتن چنین هدفب طرح جامع ترجمه شعر مدرن انگلیسی را آغاز کرد. این
 انجمن نخستین نهاد غیر وابسته ی فرهنگی درایران است که به نحوی نظام مند
 به نقد و ترجمه ی شعر مدرن انگلیسی می پردازد.  بیشتر فعالیت های انجمن
 به زبان انگلیسی است و اعضای آن عمدتا ً دانش آموختگان رشته ی زبان و
 ادبیات انگلیسی هستند. هدف غایی این انجمن ادبی را می توان اینگونه توصیف
 کرد:
 
 
 
 * بازخوانی شعر انگلیسی قرن بیستم با رعایت سیر تاریخی آن.
 * معرفی روش های جدید و جریان ساز نقد ادبی معاصر و به کار گزفتن آنها در
 بازخوانی اشعار مدرن انگلیسی.
 
 * تهیه ی گلچینی از این اشعار به انضمام معرفی شاعران برگزیده و تحلیل
 انتقادی آثارشان به زبان فارسی.
 * معرفی آن دسته از چهره های برجسته ی و جریان ساز ِ شعر مدرن انگلیسی   
 که در ایران کمتر شناخته شده اند. این برنامه تا کنون از طریق مطبوعات ،
 جراید ادبی و همایش های شعر خوانی دنبال شده است.
 * دعوت از معدود صاحب نظران انگلیسی الأ صلی که مقیم ایران هستند و توان
 ایراد سخنرانی در باره ی ادبیات معاصر کشورهای انگلیسی زبان را دارند.
 * دعوت از مترجمان آثار مربوط به ادبیات انگلیسی برای برگزاری جلسات
    مباحثه ی انتقادی در باره ی آثارشان.
 

 انجام سخن اینکه ، انجمن هاپکینز حتی حضور ترجمه های ضعیف را مثبت
 ارزیابی می کند و صرف توجه مترجمان به ادبیات معاصر جهان و تلاش ایشان
 در جهت معرفی آن به ارباب فرهنگ را مغتنم می شمارد. این انجمن تنها راه
 ممکن برای به کرد و اعتلای کیفیت ترجمه و نقد ادبی در کشور را ایجاد فضای
 مناسب برای گفتمان انتقادی مستمر می داند و با هر گونه تمرکزگرایی یا
 سنترالیسم در قبال مترجمان ، مؤسساتی که به کار ترجمه می پردازند و
 همچنین نهادهای دانشگاهی مخالف است و بر این باور است که پدیده ی تمرکز
 گرایی یا شخص – محوری که متأسفانه امروزه درعرصه ی فرهنگ کشورمان
 به عرفی رایج مبدل شده ، آثار مخربی را تاکنون به بار آورده و در آینده نیز
 خواهد آورد. بی گمان این شیوه ی نگریستن به امور فرهنگی به هیچ نخواهد 
 انجامید مگر میراندن استعدادهای جوان و محروم نمودن استادان دانشگاه ،
 مترجمان ، منتقدان ادبی و شاعران و نویسندگان صاحب نام از فرصت حیاتی
 نقد شدن و بازنگری در کاستی های کارنامه ی  فرهنگیشان. در پایان ، امید آن
 داریم که با کوشش هایمان در راه ِ روشمند کردن و نظام بخشیدن به فعالیت
 های نظری و انتقادی در عرصه ی ادبیات و ترجمه کشور سهم کوچکی داشته
 باشیم.
 
 
·         برای کسب اطلاع بیشتر از کارنامه ی فعالیت های انجمن به سایت ذیل
       مراجعه نمایید:
 
http://www.tehranhopkinsclub.com
 
 برای آگاهی بیشتر از کم و کیف این نشست به پایگاه اینترنتی دفتر شعر  
 جوان و به نشانی ذیل مراجعه کنید:
 
 http://www.poetry.ir/archives/000774.php

تگ ها:

نظرات مسدود است.

Flickr Digg Yahoo! Technorati MySpace Delicious RSS