بیوگرافی رابرت لی فراست Robert Lee Frost شاعر، جستارنویس و منتقد آمریکایی (۱۹۶۳-۱۸۷۴)

وازنا مهر ۲۶, ۱۳۹۰

سوده جمالی

بیوگرافی
رابرت لی فراست Robert Lee Frost شاعر، جستارنویس و منتقد آمریکایی
(۱۹۶۳-۱۸۷۴)

مترجم:
سوده جمالی

 

 

فراست
در اشعارش به توصیف مناظر طبیعی با تصاویری واضح، و تجلیل فعالیت‌های ساده‌ی
روستایی می‌پردازد، و در مورد رازهای زندگی به تفکر می‌نشیند. او نقش‌های هیجان‌انگیز
را که اغلب لاینحل، مبهم و قابل بحث هستند با ظرافت گسترش می‌دهد. او بر این باور
است که بشر باید به طور دائم علیه هرج و مرج و سردرگمی مبارزه کند. فراست می‌گوید
که شعر، همچون تمامی ساخت‌های بشری “توقفی لحظه‌ای در برابر سردرگمی”‌ست.
و بهترین شعرهای او این باور را از طریق تحقیق در مورد مسائل عمیق فلسفی، زیبایی‌شناسی،
وحشت از طبیعت و … منعکس می‌کند. فراست به دلیل مهارت در فرم و ریتم یادآور شیوه‌ی
متمایز شعرهای نیوانگلند است. برای دستیابی به چنین ویژگی‌ای که فراست آن را صدای
احساس نامید، او در شعرش وزن دقیق، قافیه، بیت، و تنظیماتِ قطعه‌ای ساخت، و فرم‌های
متداول همچون شعر آزاد، غزل، غنائی و نمایش منظوم را تجربه کرد. زمانی که او در
میان منتقدین به عنوان یک شاعر ساده‌ی عوام دیده می‌شد، یکی از محبوب‌ترین، با افتخارترین
و پرطرفدارترین نویسندگان آمریکایی بود. رابرت گریوز Robert
Graves اظهار
داشت: “فراست اولین آمریکایی‌ای‌ست که حقیقتاً با توجه به استانداردهای جهانی
شاعری بزرگ به‌ شمار می‌رود… فراست این عنوان را نه به دلیل پشت کردن به سنت‌های
اروپایی قدیمی و نه به دلیل تقلید موفقیت‌های آنان کسب کرده است، بلکه به دلیل
گسترش آن در جهتی که اقلیم آمریکا را به زبان آن متصل می‌کند، این عنوان را به دست
آورده است.”

فراست
در سان فرانسیسکو به دنیا آمد. در ۱۱ سالگی پدرش در گذشت و خانواده‌اش به لورانس،
ماساچوست، جایی که اجداد پدری‌اش زندگی می‌کردند، نقل مکان کردند. در سال ۱۸۹۲ از
دبیرستان لورانس فارغ‌التحصیل شد و افتخار شاگرد اولی‌اش را با الینور وایلی Elinor
Wylie قسمت
کرد؛ کسی که سه سال بعد با او ازدواج کرد. بعد از فارغ‌التحصیلی، فراست برای مدت
کوتاهی در کالج دارتموس Dartmouth College شرکت کرد، در مدارس
گرامر تدریس کرد، در آسیاب کار کرد و به عنوان گزارشگر روزنامه خدمت کرد. او فصل‌های
کتاب شعر خود را با هزینه‌ی خود منتشر کرد، شعر «The
Birds Do Thus» برای
مجله‌ی «Independent» نیویورک نوشت. وی در سال ۱۸۹۷ به عنوان
دانشجوی خاص وارد دانشگاه هاروارد شد، اما قبل از کامل کردن مدارج‌اش به دلیل حمله‌ی
بیماری سل و تولد دومین فرزندش دانشگاه را ترک کرد. سه سال بعد، بزرگ‌ترین فرزند
فراست درگذشت؛ مسئله‌ای که جدال زناشویی او را باعث شد. از نظر بعضی از منتقدین فراست
در شعرهای بعدی‌اش، «قبرستان خانه» (Home Burial)، این موضوع را مورد بحث
قرار داده است.

وی
که در سال ۱۹۱۲ قادر نشد نظر مساعد ناشران آمریکایی را برای اشعارش جلب کند به
همراه خانواده‌اش به مزرعه‌ای در باکینگ همشایر Buckinghamshire انگلستان نقل مکان کرد.
جایی که او بسیار نوشت و تلاش کرد تا صدای متمایز شعری‌اش را کامل کند. در همان
سال‌ها چهره‌های ادبی همچون ازرا پاوند، مهاجر آمریکایی و قهرمان مبتکر سبک‌های
ادبی، و ادوارد توماس، شاعر جوان انگلیسی متصل به مکتب جورجیایی که بعدها در
بریتانیای کبیر مشهور شد، را ملاقات کرد.

اولین
مجموعه شعر فراست «آرزوی یک پسر» (A Boy’s Will) در سال ۱۹۱۳ در انگلستان منتشر شد و پاوند اولین و مهم‌ترین
نقد کتاب را در ژورنال ادبی آمریکایی نوشت، و درون‌مایه‌های تکراری در آثار فراست
و به‌خصوص در همین مجموعه معرفی شد. برای مثال در شعر آغازین «در درون خویشتن» (Into
My Own) گوینده آرزو می‌کند که وارد جنگلی تاریک شود، استعاره‌ای
از رازهای درونی و زندگی. «موجی از ترس» (Storm Fear) مردی حیرت‌زده را به
نمایش می‌گذارد که توسط عوامل طبیعی اعجاب‌انگیز آرام شده است، در حالی‌که «درو
کردن» (Mowing) توصیف‌گر ِ شخصی‌ست که زراعت می‌کند و حس نظم را به جهان تحمیل
می‌کند.

بعد
از موفقیت «آرزوی یک پسر» فراست دوباره به گلوسسترشایر نقل مکان کرد و هدف‌اش را انتشار
مجموعه‌ی دوم‌اش – «شمال بوستون» (North of Boston) –  قرارداد. این کتاب شامل چندین قطعه‌ی برگزیده‌ی
فراست است که از جمله‌ی آن «Mending Wall» تفکری در مورد جدایی و
وحدت، که هر سال در مراسم سالانه‌ی تعمیر دیوار که مزارع نیوانگلند را تقسیم می‌کند
برخاسته می‌شود. «مرگ مرد اجاره‌ای» (Death of a Hired Man) بیانی نمایشی از رفتار
زنی‌ست که از شوهرش درخواست می‌کند تا نسبت به کارگر پیر و غیرقابل اعتمادشان که به
مزرعه برگشته ترحم نشان دهد. «بعد از چیدن سیب» (After
Apple-Picking) یکی
از بسیار اشعار فراست است که به موضوع ارزش‌گذاری به کار سخت می‌پردازد. در این شعر
محصول سیب در عالم خیال دوباره شمرده می‌شود. در شعر «قبرستان خانه» زوجی درگیری‌های
احساسی عمیقی را به دلیل رفتارهای متفاوت‌شان در برابر اندوه مرگ فرزندشان تجربه
می‌کنند. کمی بعد از آن‌که «شمال بوستون» در بریتانیای کبیر منتشر شد، خانواده‌ی
او به آمریکا بازگشتند و در فرانکونیا، نیو همپشایر سکنی گزیدند. نسخه‌های
آمریکایی دو مجموعه‌ی اول فراست تحسین منتقدین را برای چاپ در آمریکا برانگیخت و
در ۱۹۱۷ فراست عضویت‌اش را در چندین دانشگاه آمریکایی به عنوان استاد ادبیات و
شاعر مقیم آغاز نمود.

دو
مجموعه‌ی بعدی فراست، «وقفه در کوهستان» که شامل شعرهای معروفی همچون «درختان ِ
غان» (Birches) و «راهی که اختیار نکردم» (The
Road Not Taken) و
مجموعه‌ای که برنده‌ی جایزه‌ی پولتیزر شد، «نیو همپشایر» (New
Hampshire)، «آتش
و یخ» (Fire and Ice)، «توقف در جنگل در غروبی برفی» (Stopping
by Woods on a Snowy Evening)، و «جادوگر سوز» (The Witch of Coos) او را به عنوان شاعری
برجسته مطرح کرد. گوینده در «درختان ِ غان» در این فکر است که آیا دلیل شاخه‌ی
خمیده‌ی درختان ِ غان کودک در حال بازی‌ست یا عناصر طبیعی، و به طور استعاری بالا
رفتن از درخت را به آرزوی رسیدن به بهشت وصل می‌کند. تأملات در مورد وجود زمین و
بهشت به طور مکرر در اشعار فراست به چشم می‌خورد که در امتداد تأکید او به خود
اتکایی و مشاهدات اخلاقی ِ برانگیخته شده از طبیعت‌اش است که باعث شده منتقدان
آثار او را با رالف والدو امرسون Ralph Waldo Emerson و دیگر تعالی‌گرایان
ارتباط دهند. در «درختان ِ غان» فراست به این نتیجه رسید که “به راستی که
زمین جای عشق ورزیدن است—/ نمی‌دانم بهتر از این‌جا کجاست.” شعر «راهی که
اختیار نکردم» و «توقف در جنگل در غروبی برفی» دو شعر ِ مهم فراست است که در آن گوینده
با تنگنای موجود بین راه ناپیموده، که با طبیعت رام‌نشده، و زندگی دنیوی، که با
شهر و یا زمین بی‌درخت نشان داده می‌شود، مواجه است. در اولی، گوینده جاده‌هایی را
انتخاب می‌کند که “بکرتر است”، در حالی که شعر بعدی، که بحث‌برانگیزترین
اثر فراست است، با تردید پایان می‌یابد. “جنگل زیباست، سیاه و عمیق/ اما من
قول دادم که ادامه دهم/ فرسنگ‌ها بپیمایم قبل از خواب/ فرسنگ‌ها بپیمایم قبل از
خواب” این پرسش ایجاد می‌شود که آیا گوینده نهایتاً غیر قابل فهم بودن را رد
می‌کند، و نامطمئن باقی می‌ماند؟ یا تصمیم می‌گیرد که بیش‌تر به کشف رازهای اغواگر
زندگی بپردازد؟ از شعرهای معمول فراست، «توقف در جنگل در غروبی برفی»، راوی‌ای به
نمایش گذاشته می‌شود که تخیل‌اش توسط طبیعت فعال شده است.

در
«جوی دوان به غرب» (West Running Brook) و «دامنه‌ای فراخ‌تر» ( Further Range) که برنده‌ی جایزه‌ی پولتیزر شد، فراست با استفاده از روش‌های خاص
شخصیتی و موضوعات‌اش به نظریه‌پردازی در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی پرداخت، که از
آن جمله می‌توان به مشکلات اقتصادی و رکود و ناآرامی‌های مربوط به دوره‌ی جنگ
جهانی دوم اشاره کرد. جان تی. اگلیوی John T. Oglivie  در باره‌ی
این دو مجموعه می‌گوید:

“فراست بیش‌تر تبدیل به یک شاعر دلسوز شد
که مدتی مدید در مورد مسائل روز با خواننده‌اش اختلاط می‌کند، و دیگر قرابت ِ کم‌تری
به آن نمایشنامه‌نویس واقع‌گرا، و آن ترانه‌سرای خودجو در کتاب‌های قبلی‌اش دارد. در
این آثار او تبدیل به انسانی رک در مورد خود و جهان بیرون‌اش شده است. او خود را
معطوف به مسائل مختلفی از جمله سیاست، علوم، فلسفه، آموزش و الهیات نموده است.
عقاید برای او بسیار مهم‌تر از شخص و اشیا طبیعت شده‌اند.”

غزل‌های
فراست در مورد طبیعت، چنان ادامه یافت که توجه و تحسین بیش‌تری را دریافت کرد. این
شامل «جوی‌های بهاری» (Spring Pools) می‌شود که بر هر دو ویژگی طبیعت، احیاگری و ناپایداری متمرکز
است. «درخت ِ مقابل ِ پنجره‌ام» (Tree at My Window) که در آن گوینده
تغییرات احساسی خود را به آب و هوای متفاوتی که درخت خارج از اتاق گوینده تحمل می‌کند
ربط می‌دهد و «طرح» (Design) که در آن فراست گروهی از سمبل‌های ضمنی را در مقابل نظم و تصادف،
خشونت و زیبایی قرار می‌دهد.

وقتی
فراست همچنان بسیار می‌نوشت و چندین جایزه‌ی ادبی و افتخاری از دولت ایالات متحده
و دانشگاه‌های آمریکایی دریافت کرد، شهرت منتقدانه‌ی او در طول دوره‌ی بعدی حرفه‌اش
رو به افول گذاشت. سه مجموعه‌ی آخر او نقدهای کم‌تری دریافت کرد، با این وجود شامل
قطعاتی بود که به عنوان بزرگ‌ترین دستاوردهای او شناخته شده‌است. «درخت شاهد» (A
Witness Tree) که
سومین جایزه‌ی پولتیزر فراست را به خود اختصاص داد، شامل غزل‌های کوتاهی در مورد
طبیعت و همین‌طور «بخشش آشکار» (The Gift Outright) شعری در مورد وراثت و
وظایف فردی شهروندان آمریکایی، که فراست در زمان شروع کار جان اف. کندی John
F. Kennedy شرح
داد. «درختچه‌ی مناره‌دار» (Steeple Bush) شامل رهنمودهایی بود که
در آن گوینده تردیدش را نسبت به طبیعت بیان می‌دارد، اما زمانی که کاوشی استعاری
را در میان سردرگمی و زوال به عهده می‌گیرد، راهی برای آشتی ِ دوباره می‌یابد. «رهنمود»
(Directive) عموماً به عنوان یکی از شعرهای برجسته‌ی پایانی فراست فرض می‌شود،
و نشانگر کنترل فرم برای سازگاری، و برجسته‌سازی عوامل خیال، سمبولیسم و تلمیحات
متعدد است.

در
«زمستان در جنگل» (In Winter in the Woods) آخرین شعر فراست در
آخرین مجموعه‌اش «در زمین بی‌درخت» (In the Clearing)  گوینده باری دیگر در جنگل به رابطه‌ی بین خود و
طبیعت به تعمق می‌پردازد.

شهرت
فراست به عنوان یک شاعر برجسته‌ی آمریکایی محفوظ است. با این وجود بسیاری از
منتقدین از بیان هنرمندی او خودداری کرده‌اند. این مفسرین معمولاً دلیل نواقص را
این‌گونه ذکر می‌کنند: فلسفه‌ی ساده‌انگارانه، بیان احساسات پیش پا افتاده، عدم
بررسی عمیق مسائل محتوایی، و عدم توانایی در جهانی کردن مسائل متمایز روستایی
نیوانگلند. ملکولم کولی Malcolm Coeley در مقاله‌اش «موقعیتی بر ضد آقای فراست» این نگاه‌ها
را این‌طور خلاصه می‌کند: “فراست عمدتاً متوجه خود و همسایگان نزدیک‌اش بود و
یا یانکی‌هایی که در همسایگی‌اش بودند… فراست تلاش می‌کرد تا چیزی را که در پهنه
کم داشت در اعماق فراخ‌تر جبران کند. او به اعماق وحشی‌گری طبیعت آدمی نفوذ نمی‌کرد.
این درست است که او اغلب در مورد نیاز به معنویت صحبت می‌کرد، ولی با این وجود او
محدودیت‌هایی برای کشف درون خود و همچنین عملکرد انسان‌های دیگر قائل بود.” کولی
همچنین افزود: “نه تنها او به کشف اعماق درون نپرداخت، بلکه او دیگر سنت‌های
بزرگ آمریکایی را نیز دنبال نکرد؛ یعنی ایستادن بر عرش برای مشاهده‌ی دورنمای
طبیعت و جامعه.” با این وجود بسیاری از منتقدین، صور خیال، ویژگی‌های موزون، تنش‌های
دراماتیک و استفاده‌ی وی از مجازهای مرسل اشعار فراست را تحسین می‌کنند و آن‌ها را
در میان آثار ادبی پر مخاطب و تحسین‌برانگیز آمریکا قرار داده‌اند. رندال جرل  Randall Jarrellاین‌طور
ابراز می‌دارد که: “فراست در کنار والاس استیونز Wallace
Stevens و تی.
اس٫ الیوت T. S. Eliot از بزرگ‌ترین شاعران این قرن آمریکا محسوب می‌شود. شرافت فراست
باورنکردنی‌ست. هیچ شاعر دیگر هم‌عصر او به این خوبی در مورد عملکردهای عادی بشر
ننوشته است. تک‌گویی‌های دراماتیک و صحنه‌های نمایشی فوق‌العاده‌اش برگرفته از
شناخت او از مردم است، که کمتر شاعری این شناخت را دارد.” رابرت گریوز Robert
Graves اضافه
می‌کند: ” فراست به خاطرمان می‌آورد که شعرهای عاشقانه، با شگفت‌زدگی، شعف و
اشک آغاز می‌شوند و با خرد پایان می‌یابند. حال آن‌که روشنفکران، سطرهای حساب‌شده و
عقلانی را دنبال می‌کنند. فراست معلومات‌اش را به‌ طور غیر ارادی جمع می‌کند و می‌گوید:
“شاعران از روی تمایل و عمد جذب ِ چیزی نمی‌شوند، بلکه می‌گذارند چیزها جذب ِ
آن‌ها شوند؛ مثل وقتی که در دشتستان‌ها راه می‌روی و کنه‌ها به بدن‌ات می‌چسبند.”

تگ ها:

نظرات مسدود است.

Flickr Digg Yahoo! Technorati MySpace Delicious RSS