پیش‌درآمدی بر ویژه‌نامه‌ی مارینا تسوِتایوا

وازنا مهر ۲۶, ۱۳۹۰

حمیدرضا آتش‌­بَرآب

پیش‌درآمدی بر ویژه‌نامه‌ی مارینا تسوِتایوا
نویسنده: حمیدرضا آتش‌­بَرآب
 

 
مارینا تسوِتایوا (Marina Tsvetaeva) شاعرِ سرنوشتی هولناک است، شاعر مصیبت‌­ها و فجایع٫ شعرش آهنگی ذاتی و بسیار ویژه دارد، وزنِ آن در شعرِ روسیِ پیش و پس از او، تکرارناشدنی، و جاذبه‌­­ی شعرش شدید و بُرّنده است. اگر که بخواهیم دشوارترین و ترجمه­‌ناپذیرترین­ شاعرانِ روسی را نام ببریم، در کنارِ آندرِی بیِلی و ویلیمیر خلِبنیکاف بی‌تردید باید نامِ مارینا تسوِتایوا را هم قرار دهیم. خودِ آندرِی بیِلی، شعرِ تسوِتایِوا را موسیقیِ غیرقابل‌­فتحی می‌­داند که گویی موجِ اعترافاتِ بی‌‌­پایانِ خلق است، موجی که حقایقِ دورانِ تاریکِ آن، دوستدارانِ شعر و آن­‌ها را که حتا علاقه­‌ای به ادبیات هم نداشتند حیرت‌زده می‌­کرد. باریس پاستِرناک، در همان اوایل، شعر مارینای جوان را این‌­گونه توصیف می‌­کند:
«نوشته­‌هایش باید به‌­دقّت مطالعه می­‌شد، وقتی که چنین کردم از عوالمِ قدرت و پاکی که بر من آشکارگی می­‌گرفت، همین‌­طور آه می­‌کشیدم. چنین پدیده‌­ای و حتا چیزی شبیه به آن هرگز در پیرامون‌مان حضور نداشته‌­است. اگر از این پیرامون، آلکساندر بلوک، اینّاکِنتی آنّینسکی، و با قدری محدودیت، آندرِی بیِلی را در نظر نگیریم، آن­‌گاه می‌­توان گفت تسوِتایوای جوانی که به هیچ مکتبی روی نکرده و همواره مستقل مانده­، درست همانی است که سمبولیست‌­ها آرزو داشتند باشند و نمی‌­توانستند. آن‌­جا که آثارِ دیگر بی­‌توش­‌وتوان بود و در عوالمِ ساختگی و پدیده‌­های منسوخِ بی‌­جان دست­‌وپا می­‌زد، تسوِتایِوا به­‌آسانی از فرازِ دشواری­‌ها چشم به هنری راستین داشت و از پسِ مسؤولیتِ سنگینِ خلقِ چنین آثاری هم‌­راه با درخششِ فنیِ غیرقابل‌­قیاسی به‌­خوبی برآمد».
در این‌­جا از تأثیرِ ژرفِ شاعرانِ روسی (و به‌­ویژه شاعران زنِ روسی) بر شاعرانِ دیگر ملل فاکتور بگیریم­، چون خواننده­‌ی من دست­‌کم ادبیاتِ مللِ انگلیسی، فرانسه، آلمانی­ و تاحدودی اسپانیولی‌­زبان را، برعکسِ ادبیاتِ شوربختِ روسی در ایران، بدونِ زبانِ میانجی پیش‌­ ِ رو داشته‌­است و از این موضوع و حتا تأثیری که این شاعران بر شاعرانِ معاصرِ خودمان گذاشته­ کم نشنیده‌­است. گفتم شوربخت و در این‌­جا دردِ دل تازه نمی­‌کنم و بحث را بیش از این نمی­‌گسترانم، فقط به گفتنِ این نکته‌­ی مهم اکتفا می‌­کنم که خواننده‌­ی آگاه بداند آن‌چه از ادبیات روسی خوانده و شنیده­‌­است، معدود ترجمه­‌های از سرِ اتفاقِ اساتیدی‌ست، که در زندان و تعقیب و گریزهایی زبانِ روسی آموخته­‌بودند و بیش­‌ترِ نیرویشان را هم صرفِ ترجمه‌­های پراکنده و پنهانیِ متونِ سیاسی و تاریخی می­‌کرده‌­اند، که اگر هم تهِ این دیگ چیزی به ادبیات رسیده‌­است، یا از آن دسته ادبیاتی‌ست که امروز بنابر ملاحظاتی آن را فرمایشی می‌­نامند – که جدل بر سرِ درست و غلط بودنِ آن در این مقال نمی­‌گنجد، چون بیش از اندازه با غرض­‌ورزی و کم‌­سوادی تؤام شده‌­است- و یا آن‌­قدر ناچیز است که چون مَثَلِ «لنگه­کفشِ کهنه» هرطوری هم که باشد باید آن را دودستی چسبید. . . باری، و امروز آن‌­چه ما از ادبیاتِ روسی در ایران داریم غیر از این ترجمه­‌‌های معدود و پراکنده‌­ی از روسی، همواره از زبان‌­های دوّم و سوّم برگردیده‌­است که البتّه برخی از آن‌­ها هم- به­خاطر ذوق و شناختِ وسیعِ خودِ این مترجمانِ معدود- توانا و قابل استناد هستند. اما باقیِ آن، که درصدِ عظیمی از مهملات است را چه بنامیم؟ ادبیات و شعرِ روسی؟ حالا این بحث را می‌توان در بخشِ نثر تاحدودی و آن هم با چندین و چند تبصره تخفیف داد، اما وقتی کسی برای خودش هضم می‌­کند که می‌­توان شعرِ روسی را باآرامش از زبان­‌های دوّم و سوّم برگرداند، خواند، پذیرفت و روی آن مانُور داد، چه می‌­توان گفت؟ به‌­راستی که در نتیجه‌­ی چنین هُنری (شما به کسره­‌ی «ه» بخوانید) اغلب، تخیّلات و تصوّراتی از این ادبیات حاصل می‌­شود که هلاهل است. . . بگذریم از این شوربختی. . . به‌­دور باد از ما این ترجمه­‌های غم­‌انگیز٫ . . و به موضوعِ خودمان بازگردیم.
شادم که به پیشنهادِ دوست نازنین‌ام، حافظ موسوی، سرصفحه‌­ی ویژه­نامه‌­ای از آن ِ این قلم شده‌­است که تقدیم به شاعری­‌ست استوار، شاعری که درنتیجه‌­ی سیرِ پژوهش‌ام در شعرِ زنِ روسی، به­‌نظر می­‌رسد، حتا در حضور آنّا آخماتاوای نام­‌آشنا، بی‌­تردید از جهاتِ فراوانی مهم­‌ترین چهره­‌ی شعرِ زنِ روس است؛ و شادتر هستم از این که شاید برای نخستین‌­بار با همّتِ دوستانِ نازنین و هم­‌کاران تازه و دیرین‌ام، ویژه­‌نامه‌­ای پیش‌­رویتان هست که با تمامیِ کاستی‌­ها دست‌­کم تمامِ مطالب‌اش به طور مستقیم از زبان روسی ترجمه شده‌­است، و اگر برآیند این کارِ مشترک و منقطعِ در مجالی اندک را، تنها همین گردهم‌­آمدنِ نسلِ نوِ مترجمان ادبیاتِ روسی بگیریم، که علاقه‌­مندیِ بیش­‌تری را نسبت به ادبیات روسی برانگیزد، تقدیمِ سپاسِ دوستانه‌­ی خود را به میهمانانِ عزیز و ارجمندِ این صفحه فرضِ همه­‌ی کارِ خود می‌دانیم.
 
حمیدرضا آتش‌­بَرآب
مسکو – ۴ فوریه ۲۰۱۰
           ۱۶ بهمن ۱۳۸۸

تگ ها:

نظرات مسدود است.

Flickr Digg Yahoo! Technorati MySpace Delicious RSS