نگاهی به کتاب “زبان حال در عرفان و ادبیات پارسی”‌

وازنا مهر ۲۶, ۱۳۹۰

محمود فریامنش

نام کتاب: زبان حال در عرفان و ادب پارسی

نویسنده: نصرالله پور جوادی

ناشر: هرمس

صفحه: ١١۴٢

شمارگان: ٣٠٠٠ نسخه

چاپ اول: ١٣٨۵

 

 

موضوع  کتاب  “زبان حال در عرفان و ادب پارسی” دایره‌ای
بسیار وسیع را در بر می‌گیرد. با نگاهی به بخش‌های  سه گانه 
و  باب‌های  سی و چهارگانه کتاب و نام‌های  بزرگانی 
چون، مولوی، حافظ ، عطار، خیام، سعدی، نیما، نظامی، عین‌القضاه همدانی،
رودکی، ابو سعید ابوالخیر ، ناصر خسرو، فرخی سیستانی، انوری، عراقی، ابن عربی، عبید
زاکانی، سهروردی، حلاج، بایزید بسطامی، عبدالله انصاری، سنایی، احمد و حامد غزالی،
خانلری، اقبال لاهوری و … می‌توان پی برد که نویسنده در نگارش این کتاب گرانسنگ
وقت  و حوصله ی بسیار  در کار کرده‌است. آن‌چه مقصود دکتر پورجوادی نویسنده‌ی
کتاب بوده، بررسی یک شگرد ادبی به نام زبان حال است. در  واقع، دکتر پورجوادی ، در کتاب زبان حال در پی
بررسی انواع و اقسام مطالب “زبان حالی ” در آثار نظم  و 
نثر  فارسی است، اما منظور از زبان
حال  چیست؟

 هر چند زبان حال برای پارسی‌زبانان
تعبیری است آشنا و معنی آن نیز به زعم ایشان واضح، اما به باور نویسنده، گویا همین
تصور عمومی از وضوح معنای این لحظه است که موجب شده است فرهنگ نویسان کمتر به آن
بپردازند. نبود یک تعریف واحد  و دقیق در
فرهنگ‌ها خود نشان از آن است که معنی این لفظ چندان هم روشن نبوده و ابهامی در آن
نهفته است.

نویسنده مشکلی که در درک صحیح معانی زبان حال وجود داشته است را پیش از هر چیز
با تعریف لفظ “حال” در تعبیر “زبان حال” بر طرف کرده‌است : “حال”
در این‌جا  نه به معنای حالت و وضع درونی
شخص است به طور کلی – که در برخی فرهنگ‌ها از جمله فرهنگ معین آمده -  و نه به معنای حالتی که از جانب پروردگار در دل
ایجاد می‌شود – چندان که مورد اشاره ی برخی صوفیه و ارباب سلوک بوده، بلکه  صرفا ً 
به معنی صفت است. هر چیزی هم، اعم از انسان و حیوان، نبات و جماد، فرشته و
دیو، زمین و آسمان، وغیره، به هر حال دارای صفت یا صفاتی است. گاهی این صفت ذاتی
است و گاهی عرضی. گاهی نمایش بیرونی دارد و گاهی ندارد.

 به گفته ی دکتر پورجوادی، درباره‌ی
زبان حال، در این معنا، از قدیم اوصافی بر شمرده‌اند. یکی از آن‌ها این است که
زبان حال گویاتر و روشن‌تر از زبان قال یا مقال است.  در این موارد، مراد از زبان حال همان حالتی است
که در صورت شخص یا حیوان نمودار می شود. زبان حال نمایش حالت یا صفتی درونی است و
لذا هر بیننده‌ای می‌تواند با دیدن این نمایش، پی به خود آن حالت یا صفت برد. ولی
همه‌ی صفات در موجودات گوناگون دارای نمایش بیرونی نیست و تشخیص آن صفات از ظواهر
موجودات برای هر کس مقدور نیست. در این‌جاست که گروهی مدعی شده‌اند که می‌توانند این
صفات و حالات را با چشم دل و اسرار ببینند، و به عبارت دیگر، زبان حال آن موجود را
با قوه‌ای درونی به نام  “گوش دل”
یا “گوش هوش” بشنوند. بنا براین، معنای دیگر زبان حال، از نظر نویسنده،
همین بیان پوشیده و  سری در موجودات است که
با گوش سَر شنیده نمی شود.

به گفته‌ی دکتر پورجوادی زبان حال به یک معنای دیگر نیز به کار رفته و آن شرح
و بیانی است که شخصی ممکن است از حالات یا صفات موجودی بکند، بدون اینکه مدعی کشف
و کرامات باشد . آن شرح و بیان ، به عبارت درآوردن حال یا کیفیت آن  موجود است ( چه انسان باشد ، چه حیوان یا نبات یا
جماد.) برای نمونه به این رباعی منسوب به خیام که خود  ظاهراً نخستین شاعر فارسی گویی است که تعبیر  ” زبان حال ” را در اشعار خویش به کار
برده است ، اشاره شده است:

 

دی کوزه گری بدیدم اندر بازار

بر تازه گلی همی‌لگد زد بسیار

وآن گل به زبان حال با او می گفت:

“من همچو تو بوده‌ام مرا نیکودار”

 

 به گفته‌ی نویسنده  کاری که شاعر در رباعی خود کرده و سخن خود را از
زبان حال موجودی بی‌جان بیان کرده‌است در واقع هنرنمایی شاعرانه و شگرد ادبی است،
که در  ادبیات جهان، از جمله ادبیات فارسی
، بسیار رایج بوده  و نویسندگان و شاعران
با استفاده از آن گونه (ژانر )های ادبی مختلف خلق کرده‌اند : از جمله حکایت‌های
کوتاه جانوران و اشیاء ، حکایت‌هایی که در فرنگی به آن” فابل ”    می‌گویند و مهمترین هدف آن بیان تعالیم حکمت
عملی است . البته ، در بخشی از این حکایت‌ها شخصیت‌ها به زبان حال سخن می‌گویند و
در بخشی دیگر چنین نیست .

نوع دیگر از گونه‌های مذکور، مناظره‌ها یا پیکارهای ادبی است که میان دو یا
چند شخصیت متخاصم  (از انسان گرفته تا حیوان
و نبات و غیره) در می‌گرفته است. این نوع ادبی 
- که هم جنبه‌ی آموزشی داشته و هم جنبه‌ی تفریحی  -  پیشینه‌اش
باز می‌گردد به تمدن‌های قدیم بین‌النهرین و همچنین ادبیات ایران پیش از اسلام.
گونه‌های فرعی گوناگونی هم به وجود آمده‌است ، مانند داستان‌های بلند حماسی و عشقی،
داستان‌های بلند حیوانات (مانند کلیله و دمنه و طوطی‌نامه)، حکایت‌های اخلاقی که
در آن‌ها مردگان و شهیدان یا خاک و گل آن‌ها ( همچون رباعی فوق ) به بازماندگان
اندرز می‌دهند ، داستان‌های تمثیلی که جنبه‌ی فلسفی و عرفانی دارند، باغ و راغی که
گل و بلبل در زبان و گفتگو هستند و شاعران متفنن با استفاده از آن‌ها مدیحه‌سرایی
می‌کنند. خصوصیت همه‌ی مطالب زبان حالی این است که آن‌ها را نمی‌توان دقیقاً در
درون یک گونه‌ی اصلی یا فرعی جای داد، چرا که همه جنبه‌ی ادبی و خیالی دارند و
سخنانی که در آن‌ها آمده‌است نه به زبان قال که به زبان حال است.

در منابع اسلامی داستان‌هایی نیز هست که در آن‌ها موجودات بی‌زبان ، از قبیل
چهارپایان و مرغان  و درختان و جمادات و
مردگان ، با مردم سخن می‌گویند و این سخن‌ها را نیز زبان قال انگاشته‌اند. به
عنوان مثال  پنداشته‌اند که درخت یا سنگ و یا
مرده در گور واقعاً، به زبانی که برای انسان مفهوم است ، به صورتی معجزه‌آسا سخن
گفته‌اند.

ابواب این کتاب که ، به جز باب اول دوم ، عهده‌دار مطالب زبان حالی در آثار
منظوم و منثور فارسی از قرن سوم به بعد اختصاص داده شده به سه بخش تقسیم گردیده‌است
. نویسنده کتاب قبل از این‌که در بخش نخست آثار منظوم و منثور فارسی را مورد بررسی
و تحقیق قرار دهد ، در باب نخست نظری به بخشی از آثار زبان حالی در زبآن‌های دیگر
انداخته‌است ، سپس در باب دوم نگاهی افکنده به آن‌چه از ادبیات ایران  پیش ازاسلام به دست رسیده‌است . پس از این شاعران
فارسی‌گو ، از رودکی تا خیام ، و سپس از سنایی تا نظامی مورد تحقیق و بررسی قرار
گرفته‌است.

دکتر پورجوادی بنا به اهمیت مطالبی که اندیشمند ایرانی ” ابو حامد‌محمدغزالی
” ، که با اشراف کامل از موضوع زبان حال هم به فارسی و هم به تازی سخن گفته و
نیز از آن در تفسیر بعضی از آیات قرآن استفاده کرده ، باب خاصی را به آراء  و سخنان او اختصاص داده‌است . باب پنجم کتاب را
ایشان به تحقیق آثار فارسی صوفیان ایرانی اختصاص داده‌اند . چه صوفیان پس از گرایش
و روی آوردن به زبان شعر و ادب، از جمله کسانی بودند که از زبان حال به منزله‌ی
شگردی مؤثر اسفتاده کرده‌اند. از قرن ششم هجری به بعد استعمال زبان حال بیشتر می‌شود
و بسیاری شاعران و نویسندگان بیش از پیش به این شگرد ادبی اقبال می‌کنند. یکی از این
شاعران فریدالدین ِعطار نیشابوری است که به گفته‌ی نویسنده، گویا بیش از شاعران و
نویسندگان دیگر به این شگرد ادبی  آگاهی
داشته و کوشیده آن را دستمایه‌ی کار خود کند.

لازم به ذکر است که دکتر پورجوادی در این کتاب، زبان حال را در آثار فارسی گویان
مورد تحقیق قرار داده‌است، اما به دلیل تأثیر و نفوذی که بحث و نظر ابن‌عربی در
شعرا و نویسندگان ایرانی داشته‌است، استثنائا ً بابی هم به نظر ابن‌عربی راجع به
زبان حال اختصاص داده‌است.

نویسنده‌ی کتاب بخش اول را با نگاهی به گزیده‌ای از شاعران معاصر به انجام
رسانده‌است تا بنا به باور خود پیوند شعر و ادب معاصر را با شعر و ادب کلاسیک فارسی
، تا جایی که به زبان حال مرتبط است ، نشان داده باشد .

بخش دوم کتاب زبان حال  ،  جملگی در مورد مناظره‌های ادبی است . مناظره‌هایی
که فقط در عالم خیال وجود دارد و سخن گفتن شخصیت‌ها که به زبان حال است . در
مناظره‌های زبان حالی عموماً دویا چند شخصیت خیالی اعم از انسان و حیوان و شیء بی
جان و حتا مفاهیم خاص ، با یکدیگر مجادله و محاجه می‌کنند ، و به همین امر برخی از
شاعران آن را ” پیکار  ” خوانده‌اند
.

آن‌طور که دکتر پورجوادی خاطر نشان می‌کند مناظره نویسی در ادبیات جهان پیشینه‌ای
دیرینه دارد تا آن‌جا که این مناظره‌ها به تمدن‌های بابلی و اکادی و سومری در بین‌النهرین
می‌رسد و ایشان در نخستین باب کتاب بعضی از مناظره‌های بازمانده از این تمدن‌ها را
معرفی کرده و به آگاهی ما رسانده‌است . در باب دوم از بخش نخست نیز ایشان پیکار  ” بز و درخت نخل ” را در منظومه‌ای
به نام ” درخت آسوریک ” آورده‌است . مناظره‌ای که خود حکایت از این  گونه‌ی 
ادبی در ادبیات ایران پیش از اسلام می‌کند .

به رأی نویسنده ، به کار گرفتن زبان حال ، به منزله‌ی شگردی ادبی ، در ادبیات
کهن ایران به گفتگوی حیوانات در داستان‌های حیوانات مختصر نمی‌شده است . در مناظره‌ها
نیز زبان حال کارکردی ادبی داشته‌است  : حیوان
یا نبات  ، در دو طرف مناظره یا پیکار ، هر
یک سعی می‌کرده است با ذکر فوائد خود و معایب حریف ، بر او پیروز گردد . “  درخت آسوریک 
” تنها اثر بازمانده از این نوع پیکارها در ادبیات پیش از اسلام این
کهن بوم و بر است  که جان سالم به در برده
است .

زیاده بر این ، از نیمه‌ی قرن ششم هجری ، مناظره‌نویسی در ادبیات فارسی به‌ویژه
به صورت منثور و معمولاً مسجع ، رایج می‌شود که می‌توان دو کتاب “بحر‌الفوائد”
و”مقامات  حمیدی” یادآور شد و نویسنده
نیز به آن‌ها پرداخته‌است .

چنان‌که دکتر پورجوادی خاطر نشان می‌کند ، مناظره گونه‌ای ادبی‌ است و نه تنها
در تمدن‌های قدیم بین‌النهرین و ایران ، بلکه در تمدن‌های مغرب زمین ، از جمله یونان
، وجود داشته است  و به همین دلیل خود یکی
از موضوعات و زمینه‌های در خور تحقیق و مطالعه در ادبیات تطبیقی است .

نوع دیگر از گونه‌های زبان حالی که در اواسط قرن ششم هجری متداول می‌شود داستان‌های
رمزی و تمثیلی است که جنبه‌ی فلسفی و عرفانی دارد و همین امر نمایان‌گر توسعه‌ی
قابل ملاحظه‌ی مفاهیم و مضامین ادبی و عرفانی در ادبیات فارسی از این دوره به بعد
می شود . نوع درخور ذکر داستان سفر مرغ یا مرغان به عوالم بالا و سرانجام رسیدن به
حضور سیمرغ . شاهکار  زبان حالی “منطق
الطیر” گرچه از “داستان مرغان” یا “رساله الطیر” احمد
غزالی متاثر و اقتباس شده است ، اما فرقی عمده نیز با آن دارد و آن این‌که مرغان این
داستان به زبان حال با رهبر خود ، هدهد ، سخن می‌گویند و هدهد نیز به آن‌ها پاسخ می‌دهد
. دکتر پورجوادی نکته‌ی قابل ملاحظه‌ای را یاد آور می‌شوند که “سخنان هر یک
از این مرغان دقیقاً (حال) او را بیان می‌کند و از این طریق عطار به نکات عمیقی از
روانشناسی عرفانی اشاره می‌کند.

دکتر پورجوادی در بخش سوم کتاب ، داستان‌هایی را معرفی کرده که شخصیت‌های آن‌ها
عاشق و معشوق‌های زبان حالی‌اند ، مانند داستان‌های شمع و پروانه ، گل و بلبل ،
حسن و عشق. به‌گفته‌ی همو، داستان شمع یا آتش اگر چه با حسین‌بن‌منصور حلاج در نیمه‌ی
دوم قرن سوم آغاز شده و بعداً به واسطه‌ی احمد غزالی وارد ادبیات فارسی گشته‌است ،
ابتدا در آثار عطار است که به صورت داستانی 
کاملاً زبان حالی درمی‌آید و سپس شاعران و نویسندگان دیگر از او پیروی می
کنند . داستان‌های گل و بلبل نیز گونه‌ای است زبان حالی که در عهد ایلخانان و تیموریان
رونق می‌گیرد .

در مقابل ادبیات طنز آمیز و هزلیات زبان حالی 
( که در آثار عبید زاکانی  و  بسحاق اطعمه 
یافت می‌شود ) ، مطالبی ادبی است که درباره‌ی سرگذشت اولیاء و انبیا  و به‌خصوص 
وقایع کربلا نوشته شده‌است و گاه 
در منابر گاه در روضه خوانی‌ها و تعزیه‌ها خوانده می‌شود . این نوع آثار –
که در آخرین باب کتاب “زبان حال در عرفان و ادب  پارسی” اجمالاً معرفی شده‌اند -  هر چند که به ظاهر جنبه‌ای تاریخی دارند  ، ولی در حقیقت زبان حالی‌اند و به اصطلاح تاریخ
مقدس‌اند نه تاریخی که بیان واقعیت باشد . دکتر پور جوادی تذکر می‌دهد که اتفاقاً
نویسندگان و شاعرانی که این نوع آثار را خلق کرده‌اند خود از ماهیت زبان حالی این
آثار واقف بوده اند ، و در واقع یکی از جاهایی که تعبیر زبان حال در آن به معنی
اصلی خود به کار رفته همین روضه‌ها و تعزیه نامه‌هاست .

 

در آخر، برای آشنایی بیشترخوانندگان با کتاب ، بخشی از باب چهاردهم را ، که
درباره‌ی حافظ است، ارائه می‌کنیم :

 

 حافظ در اشعار خود از زبان حال اشیائی
چون سنگ و میخ و دیوار و خیار و کدو و چنار و هر چه که نقشی  در عالم عشق و عاشقی او ندارند ، سخن نمی‌گوید .
در عوض از زبان حال موجوداتی سخن می‌گوید که هر یک نقشی در فضای معنوی و مجلس عشق
و حال شاعر ایفا می‌کنند . در شعر عاشقانه‌ی او ساز‌های موسیقی ، گلها ، بلبل ،
مرغ سحر ، باد صبا ، عشق ، عقل ، قضا ، دولت بیدار ، خیال معشوق ، ساقی ، مغبچه‌ی
باده فروش ، خورشید و هاتف غیبی به زبان حال شاعر اخت شده و سخن می‌گویند . مثلاً
چنگ پیری است خمیده قامت که به شاعر پند خوش باشی می‌دهد :

 

می‌ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت :

“خوش بگذران و بشنو از این پیر منحنی”

 

           (حافظ ، دیوان ، تصحیح سید ابوالقاسم انجوی شیرازی
، ص ٢۶٢) 

 

یا :

 

چنگ خمیده قامت می‌خواندت به عشرت

بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد

 

                                            
  ( همان ، ص ۶١)

 

یا این بیت که ظاهراً اشاره‌ای هم به وقایع تاریخی و سیاسی دارد :

 

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند :

” پنهان خورید باده که تعزیر می کنند “

 

                                                 
(همان ، ص ۶٩)

 

و حال ، سخن گل‌ها به زبان حال :

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

که  : ” تاب من به جهان طره‌ی
فلانی داد “

 

                                                    
( همان ، ص ۵۶)

 

و زبان حال گل به صورت مکتوب :

 

بر برگ گل به خون شقایق نوشته‌اند

که : ” ان کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت “

 

                                                        
( همان ، ص ٢٣)

 

و حال ، طعنه ی  بلبل به گل :

 

صبحدم مرغ چمن با گل نوخواسته گفت :

” ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت “

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی :

” هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت “

 

                                                       
( همان ، ص ٣٧)

 

از جمله ابیات پرمعنی حافظ دو بیت زیر است که در آن‌ها به محتوای آواز بلبل
اشاره شده است، که در بیت دوم حافظ به سخن گفتن درخت با موسی ( قصص ۲۸ : ۳۰ )
اشاره کرده است :

 

بلبل به شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

می‌خواند دوش درس مقامات معنوی

یعنی بیا که آتش موسی نمود گل

تا از درخت نکته‌ی توحید بشنوی

 

                                               
( همان ، ص ٢۴۴)

 

و حال ، زبان حال در نصیحت کردن بلبل :

گوش بگشای که بلبل به فغان می‌گوید :

” خواجه تقصیر مفرما گل توفیق ببوی “

 

                                                 
(همان ، ص ٢۵۴)

 

و انواع دیگر از ” زبان حالی “های حافظ  اعم از دولت بیدار ، بخت و اقبال ، خورشید ،
هاتف غیبی ، گوش هوش ، عقل و عشق و پیر :

 

سحرم دولت بیدار به بالین آمد

گفت : ” برخیز که آن خسرو شیرین آمد “

 

                                                  
(همان ، ص ٩٠)

 

گفتم : ” ای بخت بخسبیدی و خورشید دمید “

گفت : ” با این همه از سابقه نومید مشو “

 

                                                   
( همان ، ص ٢٢۴)

 

خورشید چو آن خال سیه دید به دل گفت :

” ای کاج که من بودمی آن هندوی مقبل “

 

                          ( حافظ ، دیوان ، تصحیح پرویز ناتل خانلری ،
غزل ٢٩٨)

 

بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت

که : ” در مقام رضا  باش  و ز قضا مگریز “

 

             (حافظ ، دیوان ، تصحیح  سید ابوالقاسم انجوی شیرازی ، ص ١٣٧)

 

سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی

گفت : ” باز آی  که دیرینه‌ی این
درگاهی “

 

                                               
( همان ، ص ٢۵٧)

 

هاتفی از گوشه ی میخانه دوش

گفت : ” ببخشند گنه می‌بنوش ”

 

                                               ( همان ، ص ١۵٢)

 

رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند

که : ” گوش هوش به پیغام اهل راز کنید “

 

                                               
( همان ، ص ١١٣)

 

صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت :

” قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند “

 

                                              
( همان ، ص ١١٩)

 

ساقی بیا که عشق ندا می‌کند بلند

که : ” آنکس که گفت قصه‌ی ما هم زما شنید “

 

                                                  
( همان ، ص ۵٧)

 

دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر باد

گفت : ” شراب نوش و غم دل ببر ز یاد “

 

                                                      
(همان ، ص ۵۶)

 

به گفته‌ی پورجوادی،  حافظ فضایی در
عالم تخیل می‌سازد و شخصیت‌های زبان حالی خود را در آن می‌گنجاند . در این دنیای خیالی  ، هاتف غیبی و مطرب و ساقی و ساغر و می و شاهد
و پیر می‌فروش ، همه جنبه‌ای شاعرانه و خیالی دارند و همآن‌طور که زبان آن‌ها به
زبان حال است ، عالم آن‌ها را نیز می‌توان ” عالم حال  ” یا ” عالم فکرت ” نامید . او
در عالم حال صحنه‌های خیالی و شاعرانه‌ای می‌آفریند که طبعاً  آن‌ها نیز حاصل تخیل خلاق اوست . یکی از این
صحنه‌ها میخانه‌ای است که شاعر در آن خراب و مست بوده و در عین این بی‌خودی ، یکی
از عمیق‌ترین گفته‌های زندگی را از زبان حال سروش عالم غیب شنیده است :

 

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

که : ” ای بلند نظر شاهباز سدره نشین

نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است

ترا  ز  کنگره‌ی عرش می‌زنند صفیر

ندانمت که در این دامگه چه افتادست “

 

                                              (
همان ، ص ١٩)

 

و این بیت معروف نیز ، که حافظ از هراس تکفیر، آن را از دهان  دف زن  ترسایی
بیان کرده ، زبان حالی است :

 

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

آه اگر از پی امروز بود فردایی

 

                                            
( همان ، ص ٢۴٨)

 

یکی از صحنه‌های بکری که لسان‌الغیب 
در عالم خیال پدید آورده‌است ، صحنه‌ای است که در آن  معشوق یا شاهد در بی‌صداترین هنگامه‌ی شب به
بالین شاعر می‌آید و به سخن گفتن با او می‌پردازد. در این غزل حافظ وضع و حالت خود
معشوق را وصف می‌کند :

 

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیمه شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

گفت : ” ای عاشق شوریده‌ی من خوابت هست ؟ “

 

                                             
(همان ، ص ٣٣)

 

این صحنه را پیش تر انوری در غزلی با مطلع زیر ترسیم کرده است :

 

مست از درم  در آمد دوش آن مه تمام

در بر گرفته چنگ و به کف بر نهاده جام

 

                 ( انوری ، دیوان ، تصحیح مدرس رضوی ، ج ٢ ،
ص ٨۶٧-٨۶۶ )

 

در این غزل نیز معشوق کنار شاعر می‌نشیند و با او سخن می‌گوید :

 

گفت : ” ای کسی که در همه عمر از جفای چرخ

با من شبی به روز نیاورده‌ای به کام

اینک من و تو و می لعل و سرود و رود

بی زحمت رسول و فرستادن پیام ”

 

                                           
( همان )

 

از این غزل پیداست که حافظ به احتمال زیاد از انوری تأثیر پذیرفته‌است . اما
حتا اگر غزل انوری به واقعیت نزدیک باشد ، در واقعی بودن حال و هوای غزل حافظ جای
بس تردید است. بنا به گفته‌ی دکتر پورجوادی این صحنه را می‌توان گزارش واقعه‌ی
معراج حافظ تلقی کرد . صحنه‌ی آغازین از واقعه‌ی معراج پیامبر نیز، علی‌الخصوص آن‌طور
که در ” معراج نامه “ی شیخ الرئیس 
بوعلی سینا شرح داده شده چنین است. البته در واقعه‌ی معراج ، جبرئیل یا روح
القدس است که به بالین محمد (ص ) می‌آید ، با روی نیکو و موی مجعد ، و به او می‌گوید
: بر خیز! (ابن سینا ، معراجنامه ، تصحیح نجیب مایل هروی ، ص١٠٣-١٠٢)

داستان ” سیرالعباد ” سنایی و داستان سالک فکرت در ” مصیبت
نامه “ی عطار نیز ، هر یک نوعی معراج است ، معراجی شاعرانه.

 

تگ ها:

نظرات مسدود است.

Flickr Digg Yahoo! Technorati MySpace Delicious RSS