پرونده‌ی سورئالیسم – (قسمت سوم) لوئی آراگون

وازنا مهر ۲۶, ۱۳۹۰

سهراب کریمی

نیرو

به
مارسل دوشان

 

ما
خوبی کردیم چنان‌که آنان بدی کردند

مانع
زیر گرفته شدن نابینائی شدیم

راننده‌ی
جوان و بی‌تجربه

                نقطه‌ی آغازین

سپس
پیش از هرگونه دستگیری دستی دراز شد

بولوار
“پریر” را رد کردیم

با
مادری که عهده‌دار طفلاکی شیرخوار است

                نقطه‌ی دوم

از
تمام خاکسپاری‌ها استقبال کردیم

با
تحقیر و توهین             همه‌ی ژیگولوها و
دیگر اوباش را

لگردمال
ساختیم

                نقطه‌ی سوم

در
عشق شجاعانه‌ی خویش نسبت به سالخوردگان مهربان

زیاده‌روی
کردیم      نسبت به کارگران، کودکان مدرسه‌ای‌،
زنان بیوه

                نقطه‌ی چهارم

نسبت
به یتیمان‌‌، کارمندان پایتخت

واکسی‌ها
و عالمان کلام

تلگراف‌چای‌های
خرده‌پا

                در یک کلمه

چونان
امپراطور تراژان دلیر

می‌توانیم
در این شب نورانی و زیبا بگوییم

که
روزمان را به تمام از دست نداده‌ایم.

 

“La
force”

à Marcel Duchamp Nous avons fait le bien comme ils ont fait le malNous avons empêché d’écraser un aveugleUn jeune automobiliste inexpérimentéPremier pointPuis tendant une main avant tout secourableNous avons traversé le boulevard PéreireAvec une maman de nourrissons chargéeDeuxième pointNous avons salué tous les enterrementsNous avons écrasé de mépris et d’insultesTous les godelureaux et les autres vauriensTroisième pointNous avons prodigué dans notre ardeur naïveDes encouragements à tous les bons vieillardsAux travailleurs aux enfants de l’école aux veuvesQuatrième pointAux orphelins aux employés du métropolitainAux cireurs de bottines aux professionnelsDe la parole aux petits télégraphistesEn un motComme le brave empereur TrajanOn peut bien dire par ce joli soir lumineuxQue nous n’avons pas tout à fait perdu notre journée

 

 

 

چشمان الزا

 

چشمان‌ات چنان ژرف‌اند که به گاه
نوشیدن به سوی‌شان خم شدم

همه‌ی خورشیدها را دیدم که در آن‌جا
به تماشای خویش نشسته‌اند

نومیدان همه خود را در چشمان‌ات پرت
کرده‌اند تا بمیرند

چشمان‌ات چنان ژرف‌اند که حافظه‌آم
را در آن‌ها از دست می‌نهم

 

اقیانوس‌ در سایه‌ی پرندگان طوفانی‌ست

ناگهان هوا دلپذیر می‌شود و چشمان‌ات
دیگرگون می‌شوند

تابستان ابر را با پیش‌‌بند فرشتگان
اندازه می‌گیرد

آسمان ِ‌ فراز گندمزار‌ها از همه‌جایی
آبی‌تر است

 

بادها بیهوده اندوه‌های لاجوردی را
به دام می‌اندازند

چشمان‌ات به هنگام درخشش اشک در آن‌ها
از لاجورد روشن‌ترند

آسمان پس از باران به چشمان تو شک
می‌برد

شیشه در محل شکستگی خود آبی‌تر به
نظر می‌رسد

 

مادر “هفت اندوه”‌ ای نور
غمناک

هفت دانه‌ی بلوط منشور رنگ‌ها را
سوراخ کرده‌اند

روز اندوهناک‌تر از آن است که در
میان گریه‌ةا سربردارد

زنبق چاک چاکِ سیاه گشته از ماتم
آبی‌تر به نظر می‌رسد

 

چشمان‌ات در تیره‌بختی شکافی مضاغف
باز می‌کنند

که از طریق آن معجزه‌ی پیامبران
احیا می‌شود

هنگامی‌که قلب می‌زند ….‌ها رنگ
می‌بازند

ردای مریم مقدس در طویله‌ ٭ آویزان است

 

تنها یکی دهان بسنده می‌کند تا در
ماهِ می

تمامی ِ ترانه‌‌ها و حسرت‌ها را
بیان کنیم

آسمان برای میلیون‌ةا ستاره بسیار
ناچیز است

چشمان نو می‌باید و اسرار دوگانه‌شان

 

کودک که محو تماشای تصاویر زیباست

چندان حیرت‌زده نمی‌نگرد

اما هنگامی‌ که تو پلک می‌گشایی از
راست و دروغت مطمئن نیستم

انگار رگبار گل‌های وحشی را شکوفا
می‌سازد

 

آیا چشمان‌ات در این عطر سنبل که
حشرات در آن

عشق‌های شن خویش را مغلوب ساخته‌اند
برقی پنهان نساخته است

من چونتن دریانوردی که در ماه اوت
بر گستره‌ی دریا جان بسپارد

مسحور رشته‌ی ستارگان دنباله‌دار
گشته‌ام

 

من این قطعه‌ی درخشان رادیو‌ام را
بیرون کشیده‌ام

و انگشتانم توسط این آتش ممنوع
سوزانده شده‌اند

آه بهشت صدبار بازیافته و صدبار از
دست رفته

چشمان‌ات پروی من، گولکوندِ من،
هندوستان من‌اند

 

 به‌ناگاه شبی دنیا بر صخره‌‌های آبی‌ای که غرق‌شدگان

شعله‌ور ساختندشان درهم می‌شکنند

چشمان الزا را می‌دیدم که بر فراز
دریا می‌درخشیدند

چشمان الزا، چشمان الزا، چشمان الزا

 

 

Les Yeux d’Elsa

Tes yeux sont si profonds qu’en me penchant pour boire
J’ai vu tous les soleils y venir se mirer
S’y jeter à mourir tous les désespérés
Tes yeux sont si profonds que j’y perds la mémoire

À l’ombre des oiseaux c’est l’océan troublé
Puis le beau temps soudain se lève et tes yeux changent
L’été taille la nue au tablier des anges
Le ciel n’est jamais bleu comme il l’est sur les blés

Les vents chassent en vain les chagrins de l’azur
Tes yeux plus clairs que lui lorsqu’une larme y luit
Tes yeux rendent jaloux le ciel d’après la pluie
Le verre n’est jamais si bleu qu’à sa brisure

Mère des Sept douleurs ô lumière mouillée
Sept glaives ont percé le prisme des couleurs
Le jour est plus poignant qui point entre les pleurs
L’iris troué de noir plus bleu d’être endeuillé

Tes yeux dans le malheur ouvrent la double brèche
Par où se reproduit le miracle des Rois
Lorsque le coeur battant ils virent tous les trois
Le manteau de Marie accroché dans la crèche

Une bouche suffit au mois de Mai des mots
Pour toutes les chansons et pour tous les hélas
Trop peu d’un firmament pour des millions d’astres
Il leur fallait tes yeux et leurs secrets gémeaux

L’enfant accaparé par les belles images
Écarquille les siens moins démesurément
Quand tu fais les grands yeux je ne sais si tu mens
On dirait que l’averse ouvre des fleurs sauvages

Cachent-ils des éclairs dans cette lavande où
Des insectes défont leurs amours violentes
Je suis pris au filet des étoiles filantes
Comme un marin qui meurt en mer en plein mois d’août

J’ai retiré ce radium de la pechblende
Et j’ai brûlé mes doigts à ce feu défendu
Ô paradis cent fois retrouvé reperdu
Tes yeux sont mon Pérou ma Golconde mes Indes

Il advint qu’un beau soir l’univers se brisa
Sur des récifs que les naufrageurs enflammèrent
Moi je voyais briller au-dessus de la mer
Les yeux d’Elsa les yeux d’Elsa les yeux d’Elsa

 

 

 

 

 

٭  طویله‌ای که مسیح در آن زاده شد

تگ ها:

نظرات مسدود است.

Flickr Digg Yahoo! Technorati MySpace Delicious RSS